|
از سري جوكهاي آموزشي زبان انگليسي |
|
|
|
براي فهميدن معاني لغات قرمز كافي است ماوس را در روي آنها قرار دهيد.
Supermarket Encounter A young man was walking through a supermarket to pick up a few things when he noticed an old lady following him around. Thinking nothing of it, he ignored her and continued on. Finally, he went to the checkout line, but she got in front of him. "Pardon me, " she said, "I’m sorry if my staring at you has made you feel
بقيه در ادامه متن
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
ا ز سري لطيفه هاي آموزشي زبان |
|
|
|
براي فهميدن معاني لغات قرمز كافي است ماوس را در روي آنها قرار دهيد.
A Business Loan
A businessman walked into a bank in San Francisco and asked for the loan officer. He told the officer that he is going to Europe on business for two weeks and needed to borrow $5,000. The bank officer explained that the bank needed some kind of security for such a loan.
بقيه در ادامه متن
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
تنتن و عصای اسرار آمیز |
|
|
|

«عصای اسرار آمیز» هشتمین کتاب از مجموعهی کتابهای مصور ماجراهای تنتن و میلو است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۹۳۹ میلادی توسط هرژه نوشته، طراحی و به چاپ رسید. روی جلد کتاب عصای اسرار آمیز را در تصویر مقابل ملاحظه میفرمایید.
این كتاب در قطع پیدیاف و 62 صفحه در حدود 13 مگابایت حجم دارد و برای دریافت آن كافی است به ادامهی متن تشریف ببرید. برای آشنایی اولیه با این مجموعه كتابها و تاریخچهی مختصر ماجراهای تنتن و میلو نیز میتوانید اینجا را كلیك كنید... |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
تنتن و ستارهی اسرار آمیز |
|
|
|

«تنتن و ستارهی اسرار آمیز» دهمین کتاب از مجموعهی کتابهای فكاهی مصور ماجراهای تنتن و میلو است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۹۴۲ میلادی توسط هرژه نوشته, طراحی و به چاپ رسید. روی جلد کتاب «تنتن و ستارهی اسرار آمیز» را در تصویر مقابل ملاحظه میفرمایید.
این كتاب در قطع پیدیاف و 62 صفحه در حدود 12 مگابایت حجم دارد و برای دریافت آن كافی است به ادامهی متن تشریف ببرید. برای آشنایی اولیه با این مجموعه كتابها و تاریخچهی مختصر ماجراهای تنتن و میلو نیز میتوانید اینجا را كلیك كنید... |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
از سري جوكهاي آموزشي زبان |
|
|
|
براي فهميدن معاني لغات قرمز كافي است ماوس را در روي آنها قرار دهيد.
The Last Ticket
During a busy holiday weekend, a woman who was eight months pregnant went to the railway station to return home to her husband. At the reservation counter, when her turn came, there was only one ticket left. Taking pity on a very old lady behind her in line, she offered her berth to the old lady and sent a telegram to her husband which arrived with a small error: "Shall be coming tomorrow, heavy rush in the train, gave birth to an old lady. " |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 بعد > پايان >>
|
| صفحه 16 - 30 از 96 |